دلهره

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

درست وقتهايي که حتي خيالت هم نميرسد يک دفعه ميگويند خودت را آماده کن براي ديداري مهم آنقدر ناگهاني که تو حتي نتواني درست به ياد بياوري که دقيقا کجا بود و چطور بود که از لابه لاي خواسته هاي دلت گذر کرده اند و دست گذاشته اند روي هماني که هيچوقت فکرش را نميکردي... که تو حتي فرصت نميکني درست و حسابي براي اين ديدار ها آماده شوي.. مثل ِ وقتي که بيايند و بي خبر بگويند درخواست زيارتي که سه ماه پيش فرستاده بودي قبول شده و تو ... شده ام همان آدم ِ مضطربي که از لابه ب لاي درددل هايش محال ترينش را بيرون کشيده اند و گفته اند اجابت شده و او هي باورش نميشود...هي ميترسد و ميگويد نکند جايي گيري پيش بيايد...هي از همه عالم ميپرسد آن کسي که گفته ايد منم؟ خود ِ خود ِ گناهکاري که از صد فرسخي کرامتشان هم عبور نميکرده؟ يعني درست است؟ بعد هي دلهره بگيري که نکند نشود...نکند بگويند اشتباه شده..نکند تو را از درگاهشان برانند...نکند... پشت ِ در بنشيني و منتظر ِ اذن ِ نگاه و تو لحظه ها برايت صد سال بگذرد...


 


. تو مرا به کجا ميکشاني بانوي مهربان ِ من...

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 8:22
برچسب‌ها :