دل تنگي هاي ناب

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

يک روزهايي روي در و ديوار همين خانه هاي مجازي مينوشتم " کاش آدم وقتي دلتنگ ميشد ، ميمرد" ميدانستم دلتنگي دوران دارد. وقت دارد. حال دارد.
ميدانستم يک روز به جايي ميرسد که حتي ديگر دلتنگ هم نميشوم. اصلا يادم هم نمي افتد قرار است که باشم و به کجا برسم. هي خودم را غرق ميکنم و به اين غرق شدن عادت ميکنم.
نگران ِ همين روزها بودم که ميگفتم کاش دلتنگي هايم امتداد پيدا ميکرد به مردن. و مردن از دلتنگي ... آخ ... چه دعاي نزديکي داشتم و حالا... دلم حتي براي اين دلتنگي ِ شيرين هم تنگ است...

دلتنگي هاي زميني را بي خيال شو. دلت را بسپار به اصل و ريشه ت. کجا قرار بود بروي و حالا اينجا ماندي؟ پاي چه؟
حالا بايد بنشينم و دوباره روي در و ديوار همين خانه مجازي بنويسم " کاش آدم ها دلتنگ شدن را فراموش نکنند"
نميدانم قرار است آينده دوباره چه بر سر ِ دعاهايم بيايد. اصلا يادم هم مي آيد که خيلي وقت است ديگر دلش براي خودش تنگ نشده؟
براي مهربانش حتي...

کاش همان موقع ها از دلتنگي ميمردم... و چه خوب مردني است ...

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 20:50