شب نويسي

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

شبيه ِ جنگ زده اي که بعد از تمام شدن جنگ هم گاهي با يک صداي بلند از جا ميپرد و ميترسد و دلش ميخواهد تمام ِ داد و فرياد هاي عالم را سر بدهد ، گاهي يک نشانه از جنگ و تلاطم درونم مرا ميبرد و ميکشاند به فرياد ... به گشتن به دنبال پناه و هي بيشتر تنها شدن..
حس ِ مزخرفيست. چند وقتيست غرق شده م در دنياي آدم ها. به اينکه چقدر دنيا آنچيزي نيست که فکرش را ميکردم و چقدر همه چيز از دور قشنگ است. چقدر خوشبختي آدم ها از دور به چشم مي آيد و حسرت ِ من ... حسرت ِ من چه لبخند هاي کودکانه اي که به لب ِ خدا نياورد.

از همان نيمه هاي بيست سالگيم بود که هروقت اين پس لرزه هاي جنگ ِ تمام شده زندگي م شروع ميشد ، حواسش بود ... چه خوب که حواسش بود...چه خوب که من باز نبايد به دنبال پناهگاهي باشم...

نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 20:51