بي عنوان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

یقین دارم که دخترم روزی در خاطراتش خواهد نوشت : " فهمیدن ِ مادر چندان سخت نبود. آشفته که میشد شروع میکرد به پختن. آنقدر میپخت و ماده های غذایی خام را با هم ترکیب میکرد تا آرام بگیرد. آخر هم روی دستش چند مدل غذا میماند ... بعضی از روزها برمیگشتیم خانه و میدیدیم مادر در سکوتی هولناک میپزد . دور و برش چند مدل غذای مختلف بود و خودش ساکت ِ ساکت. آنوقت بود که از همه غذاهای خوشمزه دنیا متنفر میشدیم. از خوردن ، از چند مدل بودن میز غذا ، از تزیین باحوصله ای که روی سالاد جاخوش کرده بود، از تشریفاتی که حاصل ِ دلگرفتگی های مادرانه بود...


نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 20:59
برچسب‌ها :