صرفا براي ثبت لحظه ها
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 6:55
اولین روز ِ کارشناسی در میان پرده هایی از فراموشی به یادم هست هنوز. صبح بود. بیدار شدم. دانشگاه رفتم و شب وقتی برگشتم احساس میکردم از خستگی حتی نای راه رفتن ندارم. شیرین بود. سری پر از شور و دلی پر از عشق داشتم. فکر میکردم میتوانم دنیا را فتح کنم. فکر میکردم دنیا حالا دارد به دستهای من می افتد و خوش...
حس شيرين
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 6:55
این روزها دست و دلم زیادی برای نوشتن میرود. وبلاگ...کانال...سررسید... توییتر... همه جاهایی که واژه ای برای نوشتن هست مینویسم و فکر میکنم این اتفاق خوبی باید باشد.بگذریم..امروز سر ِ کلاس احساس ِ بامزه و جالبی داشتم. احساسی که برای مدت کوتاهی باعث شد فکر کنم چقدر خوشبختم و چقدر زندگی ام را دوست دارم. ...
ديالوگ
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 23:16
بش گفتم یادته کوچولو بودم دیدمت ، عاشقت شدم ، آبجی بزرگمxa0 شدی؟یه ریزه بچه بودم..حالا دارم 22 ساله میشمگفت اوهوم ولی هی از دستم فرار کردی...هی یه جا بند نمیشدی... هی میومدم بگیرمت هی یکی دیگه چشمتو میگرفت منو یادت میرف...#راست میگفت...
عمگي
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:10
عادت کرده ام به صدای بازیگوشی هایتبه غرغرهایتبه جیغ هایتبه اینکه نگذاری درست حسابی بخوابمعادت کرده ام و دلم نمیخواهد فکر کنم دیگر نمیشنومشان...تو معجزه ِ قشنگی بودی علیرضا!هنوز هم هستیهمین که من هروقت دلم میگیرد و تاریک میشود و هیچ چیز به معنای واقعی حالم را خوب نمیکند تو با یک لبخند همه ش را میبری ...
دنيا جاي عجيبي است!
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:10
بیایید یک دسته گل بخریم و پست کنیم برای افرادی که یک روز هرچقدر زجه زدیم که نروند باز هم رفتند! یک کارت ِ تبریک هم ...برای تشکر ِ بیشتر! با یک متن ِ تشکر ِ بهتر برای آنکه رفتند و صد البته راه را برای کسانی بهتر از خودشان باز کردند...دنیای جای عجیبی است!برای ققنوس شدن اول باید خاکستر شد
دلداري خدا
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:46
[unable to retrieve full-text content]"و براي رضا خدا صبر کن، و بر آنها غمگين مشو و از مکر و حيله آنان دلتنگ مباشهمانا خدا يار و ياور متقيان و نيکوکاران است..."نحل-127
امتحان
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:46
چقدر سخت میشه وقتی فکر میکنی که همین لحظات و همین روزها امتحان ِ اصلی ای هست که خدا میخواد ازت بگیرههیچ ایده ای نسبت به هیچ کاری نداری و همه چیز به شدت برات خاکستریه...کاش جایی و کسی بود که میشد فهمید کار خوب فی الحال چیه...
حق الله
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:46
نمیشود کسی را که با پررویی ِ تمام زندگیت را خراب کرد ، بخشیدولی میشود او را به بی اهمیت ترین فرد ِ دنیا رساند که هروقت به فکرش می افتی فقط با خودت بگویی : ارزش ِ کینه های من از نبخشیدن ِ همچین آدمی بیشتر استحتی ارزش ِ کینه ها...+ در این فکرم که خدا دونوع حق را گذاشته. حق الناس و حق الله... شکستن ِ د...
کاشکي بد نشود آخر اين قصه بد...
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:46
خواب بودم و گریه میکردم. تو نبودی و انگار هیچوقت قرار نبود برگردی. گریه میکردم و دیگر هیچ چیز دنیا برایم معنی نداشت. من هیچوقت توی بیداری برای نبودنت اینطور گریه نکردم . اصلا برای نبودت گریه نکردم چون هیچوقت باورش نکردم. چون همیشه یک امید ِ لعنتی از ناکجاآباد به سرم می افتاد و نمیگذاشت گریه کنم. توی
دارم به داشتن يه زخم تو سينه عادت ميکنم
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 22:21
یک روز وقتی دخترم بیاید و بگوید که دارد از غم میمیرد، به او خواهم گفت که غم آدم را نمیکشد.له میکند،فلج میکند، تکه تکه میکند اما نمیکشد. میگذارد زنده بمانی و خاک بنشیند روی غمت و هربار که دست میکشی روی دلت، بی هوا دوباره چنگ بیندازد به جانت.دستت را بگیر جلوی دهانت و تا اشک ها به لبه چشم ها نرسیده پلک
25سالگي
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 16:20
[unable to retrieve full-text content]بعضي "سوم تير"ها عزيزندبه اندازه صاحبشان... :)
بي عنوان
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 20:59
یقین دارم که دخترم روزی در خاطراتش خواهد نوشت : " فهمیدن ِ مادر چندان سخت نبود. آشفته که میشد شروع میکرد به پختن. آنقدر میپخت و ماده های غذایی خام را با هم ترکیب میکرد تا آرام بگیرد. آخر هم روی دستش چند مدل غذا میماند ... بعضی از روزها برمیگشتیم خانه و میدیدیم مادر در سکوتی هولناک میپزد . دور و برش
نامه
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 0:26
[نوشته ي رمز دار]
زندگي
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 0:26
روح ِ درجريان ِ زندگي يعني عليرضايي که نيم ساعته بي وقفه داره گريه ميکنه و عمه ِ امتحان و کنفرانس داري که نيم ساعته هم داره حرص ميخوره هم ميخنده از صداي اين طفل :)همنقدر متناقض و همنقدر دوست داشتني
کنکور تا کنکور
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 10:06
گذر ِ عمر فقط فاصله بين کنکور کارشناسي تا کنکور ارشد!آدم يک لحظه زندگي اش را مرور ميکند و بعد حس ميکند قدر ِ آهي و دمي بوده!آدم ِ بيچاره...
کارش به طغيان ميکشد رودي که يک سد، راه وصالش را به دريا بسته باش
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 10:06
اين رودي که يک سد راهش را بسته است يک روز طغيان خواهد کرد... اين رودي که ديگر نرم نرمک چيزي براي از دست دادن نخواهد داشت...
من راضيم به هرچه تو ميخواهي...
-
تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 20:51
امتحان هاي خدا دقيق و بي نقص است . ميگردد و ضعف هايت را پيدا ميکند و درست از همان ها امتحان ميگيرد. يک بار...دوبار...صدبار. شکست بخوري باز از همان امتحان ميگيرد چون ميداند هنوز قوي نشدي. فکر ميکردم امتحان ِ گذشته ام را خوب پاس کرده ام. ميگفتم خب خدا را شکر... از ضعف ِ هميشگي ام امتحان گرفت و قبول شد
دل ِ ناکندني..
-
تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 2:11
اين موجود ِ دوپا پر از ادعاآدم را ميگويم و يا دقيق ترش را بخواهيم خودم!خود ِ پرمدعايم که هروقت که ميشود سرم را بالا ميگيرم و ميگويم خدايا هرچه تو ميخواهي...هر دل کندني و رها کردني و رفتني ...تو فقط لب تر کن و بگو ... من آماده ام"بعد درست همين لحظات فکرت ميکشد سمت ِ تمناي ِ دلت... دل ِ کوچکي که
پراکنده گويي به وقت شب
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 5:03
شبيه ِ قهر هاي دختربچه هاي پنج ساله نبين! بعضي وقتها رها ميکني چون ديگر به اوج ِ خستگي رسيده اي و حس ميکني همه چيز شوخي مسخره ايست. چه تو بخواهي چه نخواهي دنيا کار ِ خودش را ميکند. نه اينکه فکر کني قهر ميکنم که نازم را بکشي! نه ... قهر ميکنم تا کمي خستگي به در کنم. کمي باورهايم را بتکانم و ببينم اين
تسلسل
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 5:03
دست و پاهاي کوچولويش را که بغل ميگيرم به سالهاي قبل فکر ميکنم که آرزويم بود کودکي با همين نسبت و با همين جثه را با تمام وجود ميان آغوشم بفشارم و جس کنم ديگر هيچ غمي در دنيا ندارم و حالا همين موجود ِ کوچک ِ بامزه در آغوشم است و زندگي هنوز هم سخت است...بعد به تمام آرزوهايي فکر ميکنم که اگر مستجاب شوند