لعنت... - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 20:50
درست وقتهايي که فکر ميکنيد ديگر حافظه تان به دقيقي گذشته براي ثبت ثانيه هاي نفس کشيدن خوشبختي ياري نميکند، همان وقت ، درست همان وقت است که از همه چيزي که باعث شد ديگر حافظه تان جايي براي ثبت اين لحظه ها نداشته باشيد متنفر ميشويد...
خاکستري ِ روشن مايل به سبز! - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 20:50
گاهي فکر ميکنم براي اين اتفاق خيلي زود بود. اينکه يکهو سر بخورم و بيايم وسط معرکه اي ديگر. ترس دارم. دست هايم يخ کرده اند و کف دستهايم عرق کرده. سميرا ميپرسد: خوبي؟ و من براي هزارمين بار دروغ ميگويم که خوبم . دروغ ميگويم. خوب نيستم و همه وجودم را ترس گرفته. از اتفاق ميترسم. از دنيا و مافيهايش ميترسم...

برچسب‌های مرتبط

بالا گرفته کار زیارت نرفته ها | تو خوبی واین همه اعتراف هاست | تو خوبی و این تمام اعترافهاست | تو خوبی و این | عکس تو که برای من همه کسی | پناهندگی آمریکا | پناهندگی در هلند | پناهندگی آلمان | پناهندگی اجتماعی چیست | پناهندگی از طریق un